سيد محمد باقر برقعى

3450

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

بار گران چنين آتش مزن اى ميزبان دهر بر جانم * كه خود خواندى مرا گر چند روزى بر تو مهمانم به كافر هم نمىدانم روا ، اين ظلم و جورى را * كه با من مىكنى با آنكه مىدانى مسلمانم در اين دنياى جانفرسا به چنگ ديو محنتها * اسيرم تا به كى دارى به جرم آنكه انسانم گرفتم در نخستين روز آدم كرد تقصيرى * گناه من چه مىباشد كه افكندى به زندانم فرود آرد چنان پتك جفا آهنگر دوران * سراسر بر سرم كوبى ، گمان دارد كه سندانم به پيرى وام ايّام جوانى جانم آزارد * نه نقدى تا ادا سازم نه عذرى بهر خسرانم به زير بار تن شد خسته جانم « موسوى » تا كى * كشد بر دوش اين بار گران را لاجرم جانم وادى غم فلك افكند از رى چون به كاشان خانهء ما را * ز ياران سر نزد جز غم كسى كاشانهء ما را دريغا ز آشنايان غير درد و غم در اين وادى * كسى نگرفت از يارى سراغ خانهء ما را از اين سوزم كه زان فرزانه ياران كس نشد پيدا * نگهدارى كند يك‌دم دل ديوانهء ما را نديدم رنگ شادى زان كه عمرى ساقى دوران * همه از بادهء غم داشت پرپيمانهء ما را گرفت اى دوستان مىگسار از رنج تنهايى * صداى ناله ، جاى نعرهء مستانهء ما را